به هیچ دردی نمی خورم...
این دردها هستند که...
از چپ و راست مرا می خورند...
این دردها هستند که...
از چپ و راست مرا می خورند...

بیهوده تلاش نمیکنم !
دیگر هیچ "تو" یی با من " ما " نمی شود
تو را من " تو " کردم !!!
در همین چند خط عاشقانه ...
و گرنه تو همان " او " ی دیروزی ...

تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد
بایدکسی باشد
که وقتی صدایت لرزید بفهمد
که اگر سکوت کردی بفهمد
کسی باشد که اگر بهانه گیر شدی بفهمد
کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن
بفهمد به توجهش احتیاج داری...
بفهمد که درد داری
بفهمد که دلت برایش تنگ شده
بفهمد که دلت برای قدم زدن با او
برای بوسیدنش
برای یک آغوش گرم تنگ شده
همیشه باید کسی باشد
همیشه...

درد دارد وقتــــی
نبـــودنتـــــ می آیــــد
می نشینـــــد روی ایـــن شانـــه هـــا ...
سنگيــــن استـــــ !


من ماندم و ۱۶ جلد
لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش
مترادف “دلتنگی” نمیشود…
کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!!
درد دارد...

آدمـا رو زیـاد.. "تـ ـنـ ـهـ ـا" نذاریـن.. توی تنهـاییشـون.. یه دنیایـی برا خودشـون میسـازن..


از آن گریه هایی که به هق هق می افتی و دلت میخواهد با صدای بلند زار بزنی
او صدایم را می شنود اما؛ شانه ای نمیبینم .. چقدر ناجوانمردانه!!
برای اینکه بیش از این کوچک نشوم آرام سرم را در بالش فرو میبرم
و در خفا گریه میکنم
اینگونه است که هربار گریه ام هم کوفتم میشود!!!.

.

اگـــــــر همــــــــ
بخـــــواهمــــــــ
از ایـــن دیــــــــوانـه تـر
نمیــشومـــــــــ !
گفـــــته بودمــــــــ بی تـــو سخــــت
میگــــــذرد بـی انـصـافــــــــ !
حـــــرفمــــــ را پس میگــیرمـــــــــ
بــی تــــــو انگـــــــار اصـلا
نمـیگــــــذرد!

